پرینت

فشار فقر و تنگدستی بر کودکان بی سرپرست و بدسرپرست

    شکی نیست که راه اندازی موسسات خیریه ناشی از روحیه نوع دوستی و کمک به برطرف نمودن مشکلات جامعه از سوی مردم است . اما روند افزایش این موسسات کمی تامل برانگیز است نه از جانب افزایش تمایل مردم برای حل مشکلات اجتماعی . به تبع افزایش مشکلات اقتصادی و اجتماعی توان بسیاری از مردم به خصوص قشر فقیر ، مستضعف ، مستمند و یتیم در برخورد با این مشکلات کاهش یافته است . مردم نیز که از فعالیت های دولت در ساماندهی به امور فقیران ، مستمندان ، کودکان کار و ایتام را دیده اند ، خود وارد عرصه کارزار شده اند.

    در صورتی که طبق قانون اساسی تامین رفاه بر عهده دولت است ، رفاهی که کرامت انسانی و منزلت اجتماعی در آن حفظ شود . اما متاسفانه به قدری دولت در این زمینه اهمال از خود نشان داده است و ناتوانی دولت در حل و بهبود اوضاع اجتماعی و اقتصادی جامعه را به قدری مشهود است که مردم را به این سمت سوق داده است که خود چاره ای بیاندیشند . از سوی دیگر با افزایش هزینه های اقتصادی ، معیشتی ، درمانی و حوزه سلامت در سال های اخیر  بسیاری از مردم به زیر خط فقر رانده شده اند و به تبع تعداد افرادی که به کمک های موسسات خیریه نیازمند شده ان افزایش پیدا کرده است . این موضوع در کنار احساس مسئولیت در قبال مشکلات جامعه ، خیرین را به سمت حل مشکلات و راه اندازی موسسات خیریه بیشتر سوق داده است .

    اما سوالی که همواره بی جواب مانده است این است که وظیفه و مسئولیت ساماندهی و رسیدگی به امور مستمندان برعهده کسیت ؟ دولت و سایر نهادهای خیریه‌ای چه وظیفه ای در قبال کودکان کار دارد و در این زمینه چه عملکردی داشته است ؟ چه نهادی متولی ساماندهی این معضلات است ؟ آیا توان موسسات خیریه به حدی است که بتوانند مشکلات روز افزون جامعه را حل کند ؟ آیا فعالیت موسسات خیریه نهادهای ذیربط را از انجام وظیفه قانونی خود معاف می کند ؟

    متاسفانه آن چه در سال های اخیر مشاهده شده است این است که فکری اساسی برای ساماندهی مشکلات افراد فقیر و حتی کودکان بی سرپرست و بد سرپرست در شهر ارومیه نشده است و هر روز بر تعداد این افراد افزوده می شود . تعداد این افراد به قدری زیاد است که کمک به آنها از توان گروههای مردم نهاد نیز خارج  شده است . متاسفانه در دولت گذشته و در سال های اخیر نه تنها فکری برای بهبود زندگی آنان نیاندیشده است بلکه با اعمال سیاستهای نادرست اقتصادی ، بر دردهای بی پایان این افراد نیز افزوده است . سازمان های مربوطه که تعداد آن ها نیز کم نیست نیز این فقر و فلاکت کودکان معصوم این سرزمین را فقط دستاویزی برای برگزاری همایش ها ، سمینارها ، کنفرانس ها و نشست ها مناسب می دانند و مشکلات این افراد در این سازمان ها مرتبا پاس کاری می شود . در عمل نیز تحرکی در این سازمان های عریض و طویل برای حل مشکلات مشاهده نمی گردد و اگر عملکردی نیز مشاهده می گردد متناسب با میزان معضلات اقتصادی و اجتماعی این افراد در جامعه نیست.

    فاجعه بارتر اینکه سازمانهای مسئول نه تنها در امور محوله خود در این زمینه کم کاری می نمایند ، بلکه در مواردی مشاهده می گردد در حرکت موسسات خیریه نیز سنگ اندازی های بسیاری می‌نمایند و این موسسات خیریه را از حل مشکلات جامعه وا می دارند . با این حال و با توجه به اوضاع اقتصادی کشور مشخص نیست که آیا می توان به عملکرد سازمان‌های ذی ربط در حل این معضلات امیدوار بود و یا اینکه باز هم حل این معضلات بر دوش سازمان های مردم نهاد و موسسات خیریه سنگینی خواهد کرد؟