پرینت

پدری برای چهار هزار یتیم

     قصه زندگی بعضي از آدم‌ها را نه يكبار و دو بار ، كه اگر ده‌ها بار هم مرور كنی باز هم شيرين و عبرت‌آموز است . قصه پر فراز و نشيبی كه پر است از درس و تجربه. سرگذشت زندگی محمد محمودی ، يكی از همان قصه‌های شنيدنی است. كشتی گير پيشكسوتی كه حالا همه به او پهلوان محمد می گويند و اين لقب نه به دليل قهرمانيهاي ورزشی و مدال‌های رنگارنگش و نه اسم و رسمش در ميان ورزشكاران به او داده شده است. پهلوان محمد سال‌هاست همه زندگی و‌ دار و ندارش را وقف يتيمان كرده است. همه اطرافيانش مي‌دانند به عشق بچه‌های يتيم خودش را از داشتن اولاد هم محروم كرده است و حالا در سال‌هايی كه ميتوانست رخت دامادی را تن بچه‌هايش كند هر روز براي يكي از يتيمان آستين بالا مي‌زند و با فراهم كردن سور و سات عروسيی شان دعاي خير را توشه آخرتش مي‌كند. پهلوان محمد خودش را پدر چهار هزار يتيم می داند و حالا در دوره ميانسالی به عشق همه آنها روز و شب را به هم گره میزند. دارالايتام ورزشكاران شهر ری نام خيريه‌ای است كه محمد محمودی سال‌ها قبل آن را بنيان گذاشت و حالا آن خانه قديمی پدری در محله فيروز‌آبادی ، پناهگاه امنی برای همه بچه‌هايی است كه پشت و پناهی ندارند. همان سال‌هايی كه خيريه را بنا نهاد، هيئتی را هم با همان نام راه انداخت و حالا بيشتر ورزشكاران از قديم و جديد و معروف و گمنام برای شركت در مراسم مذهبی ، حضور در هيئت پهلوان محمودی را به فال نيك ميگيرند.

 

كودكي با طعم فقر و كار
     «كودكی هايم در فقر و نداری گذشت. از 7سالگی كار كردن را شروع كردم. يك روز در بازار قديمی حرم می نشستم و كفش زائران را واكس ميزدم. روزی هم شانسی ميفروختم و يك روز ديگر هم از صبح ديگ باقالی پخته را كه مادرم آماده كرده بود روی يك چرخ كوچك ميگذاشتم و روزی ام را از دست مردم كوچه و بازار ميگرفتم. عاشق كشتی بودم. پدرم روی خوشی به كشتی گير شدن من نشان نميداد اما اين علاقه سبب شد تا پنهانی به كلاس‌های كشتی در شهرری بروم. 10ساله بودم كه شاگرد مغازه خطاطی مرحوم مداحی شدم و بعد از يكی دو سال شاگردی برای خودم يك خطاط تمام عيار بودم. طوري كه در مسابقات دانش‌آموزی مدارس ايران رتبه اول خطاطی را به دست آوردم اما در همه اين سال‌ها فقر سايه به سايه همراه من و خانواده‌ام بود و روزهای سختی را ميگذرانديم.» اين بخشی از سرگذشت محمد محمودی است كه با صراحت برايمان روايت ميكند.

از روزهاي قهرماني تا حبس
      پدرش مخالف بود اما او تمرین كشتی را ادامه داد تا اينكه دوبار در مدت سربازی بعنوان عضو تيم كشتی ارتش ، در مسابقات جهانی مدال طلا را به دست آورد. آن روزها جوان بود و سری پر سودا داشت. ورق روزگار برگشته بود و روزهای خوب از راه رسيده بود تا اينكه چند اشتباه و نامردی رفيقان دوباره روزهای تلخ را برايش رقم زد. محمد محمودي ميگويد : «بدليل چند اشتباه به زندان افتادم و بعد از چند سال با نگاهی نو به زندگی برگشتم. كشتی را ادامه دادم و به‌عنوان مربی تيم‌ملی ناشنوايان انتخاب شدم. تيم‌ملی ناشنوايان در دوره مربيگری من 4 بار به مسابقات المپيك راه پيدا كرد و قهرمان شد.»

در اين خانه به رويتان باز است
      «اوضاع زندگی ام خوب شده بود و ديگر از فقر و نداری روزهای كودكی خبری نبود. نام پدر و مادرم را براي زيارت خانه خدا نوشتم تا به مكه بروند. مادرم آماده سفر شد اما پدرم به من گفت كه پول مكه را به خودم بده تا با آن 10 خانواده يتيم را حمايت كنم. جرقه كار خير و يتيم‌نوازی همان زمان در ذهن من روشن شد. 10 خانواده يتيم را حمايت كرديم و اين آغاز راه بود. طعم فقر و نداری را چشيده بودم و به همين دليل همه هم و غم من اين بود كه آب در دل بچه‌های يتيم تكان نخورد. خانه پدری را وقف خيريه كرديم و نامش را دارالايتام ورزشكاران شهرری گذاشتيم. 10خانواده تبديل به 20 و 30 و همين‌طور تعداد خانواده‌های بی سرپرست تحت پوشش زياد شد تا امروز كه بعد از اين همه سال دوهزار و پانصد خانواده بی سرپرست و بدسرپرست زير چتر حمايتی خيريه دارالايتام هستند.»

 

من 4هزار فرزند دارم
      «بخشندگی پول زياد نمی خواهد، جرئت زياد می خواهد. در زندگی ام ياد گرفتم كه جسور باشم و شاكر خداوند. معتقدم براي تشكر از خدا بايد سراغ آنهایی برويم كه خدا دوستشان دارد. اين بچه‌های يتيم هستند كه خداوند نسبت به آنها عشق می ورزد ومن هم عزتی كه امروز دارم را مديون اين بچه‌های يتيم‌ هستم. با دعای خير آنها بود كه من در چهار دوره المپيك توانستم عنون قهرمانی را براي تيم‌ملی ناشنوايان به دست بياورم. هر وقت گره‌ای در كارم می افتاد به يكی، دو نفر از اين بچه‌ها زنگ ميزدم و از آنها ميخواستم برايم دعا كنند و واقعاً هم دعايشان در حقم گيرا بود و ورق بر ميگشت.» پهلوان محمودی با افتخار ميگويد: «من پدر چهارهزار يتيم هستم و به عشق آنهاست كه زندگی ميكنم. به عشق اين بچه‌های يتيم بچه‌دار هم نشدم. اما ترجيح دادم همه مهر و محبتم را نثار اين كودكان بی سرپرست كنم. حالا گذشته از حمايت مالی براي اين بچه‌ها پدری ميكنم. هر كدامشان كه بخواهند داماد شوند برايشان خواستگاري ميروم. خدای ناكرده اگر گرفتار خطایی شوند و مشكلی برايشان پيش بيايد پادرميانی ميكنم و همه لذت زندگی ام اين است كه شب دامادی يا عروسی اين بچه‌ها در مجلسشان حضور داشته باشم و برايشان از ته دل آرزوي خوشبختی كنم.»

شما هم همراه ما باشيد
      درهاي خيريه دارالايتام ورزشكاران شهرری در محله فيروزآبادی سال‌هاست به روی همه نيازمندان باز است. از برگزاری جشن گلريزان براي آزادی زندانيان در‌بند و كمك به بيماران سرطاني گرفته تا تهيه سرپناه و رو به راه كردن جهيزيه دختران دم بخت يا دست و پا كردن شغل آبرومند براي پدری كه ميخواهد شرمنده بچه‌هايش نباشد. همه و همه در اين خيريه به لطف تلاش‌هاي پهلوان محمد انجام ميشود و حالا نام خيريه او ورد زبان بيشتر ورزشكاران است. او هيئتی را هم به همين نام در محل خيريه تأسيس كرده تا ذكر اهل‌بيت(ع) راهگشای مشكلاتشان باشد. محمد محمودی ميگويد: «من براي خيريه در طول اين سال‌ها هنوز از هيچ ارگان يا سازمانی كمك نگرفته‌ام. در اين مجموعه نه كارت معاينه، نه پايگاه يا شماره حسابی داريم كه بخواهيم به كسي ارائه كنيم. هر كسی ميخواهد كمك كند خودش به خيريه می آيد و با كمك‌هايش دست نيازمندان را ميگيرد. روزهاي جمعه به توزيع سبدهای غذایی ميان نيازمندان اختصاص دارد. اگر شما هم ميخواهيد باری از دوش كسی برداريد و در ثواب خير كمك به يتيمان شريك باشيد ميتوانيد همراه ما شويد.»

بهنام ابوالقاسم پور
يك پهلوان واقعي

«از روزي كه وارد هيئت ورزشكاران شهرري يا بهتر بگويم دارالايتام ورزشكاران شهرري شدم پهلوان محمد را مي‌شناسم. شايد در اين دوره و زمانه پيدا كردن آدم‌هايي كه اين‌طور به مال دنيا بي‌توجهي كنند كار سختي باشد اما يكي از همين آدم‌ها محمد محمودي است كه در ري زندگي مي‌كند و همه‌دار و ندارش را وقف فقيران و يتيمان كرده است.» بهنام ابوالقاسم‌پور از مرام پهلواني پهلوان محمد مي‌گويد. از اينكه ورزشكار بودن و قهرمان ماندن فقط به زور بازو نيست. او مي‌گويد: «بسياري از ورزشكاران درس پهلواني را بعد از همنشيني با پهلوان محمودي آموختند و من هم يكي از همان آدم‌ها بودم. حمايت از 4هزار بچه يتيم كار راحتي نيست. روزهاي جمعه پهلوان محمد در دارالايتام ورزشكاران شهرري را به روي همه فقيران و نيازمندان باز مي‌كند و دست رد به سينه هيچ‌كسي نمي‌زند. اين روزها جامعه ما به آدم‌هايي از جنس پهلوان محمد بيشتر از هر زمان ديگري نياز دارد.»

 

دكتر محمد حق وردي:
پهلوان محمد حواسش به همه است

     «نام خيريه‌ای كه پهلوان محمودی تأسيس كرده دارالايتام است اما فقط يتيمان نيستند كه دست پر مهر اين مرد روي سرشان است. من مدت‌هاست كه از نزديك با او و فعاليت‌هایی كه در خيريه دارد آشنا هستم. هيچ نيازمندی از چشم او پنهان نمی ماند. حواسش به كارتن‌خواب‌های اطراف شهرری هم هست. هر ماه صدها غذا بين كارتن‌خواب‌هایی كه از همه جا رانده شدند و پولی براي تهيه غذا و سير كردن شكمشان ندارند توزيع ميكند.» اينها را دكتر محمد حق وردی، از فعالان خيريه مي‌گويد و ادامه ميدهد: «هر سال قبل از آغاز ماه رمضان علاوه بر توزيع سبدهای غذايی در ميان خانواده‌هايی كه تحت پوشش خيريه هستند حدود 500 سبد كالا را شبانه ميان رفتگران شهرداری توزيع ميكند. اين مرد بزرگ پشت و پناه معتادان هم هست. بارها شاهد بوديم معتادان را با هزينه خودش در كمپ‌های ترك اعتياد بستری ميكند و تا زمان ترك كردن هزينه زندگي خانواده‌هايشان را هم از طريق خيريه تأمين ميكند. علاوه بر همه اين موارد و تحت پوشش قرار دادن ايتام، چتر حمايتش را روی سر 85 خانواده زندانی انداخته و در كنار تلاش برای آزاد كردن زنداني‌ها حواسش به كم و كسر خانواده‌هايشان هم هست. معمولاً افرادي كه يك خيريه را تأسيس ميكنند خودشان فقط بر روند انجام فعاليت‌ها نظارت ميكنند اما آقاي محمد محمودی از اين قاعده مستثنی است. خودش هميشه وسط ميدان است و تب و تابی كه براي كمك به نيازمندان و رفع و رجوع كردن مشكلاتشان دارد برايم جالب و قابل تحسين است.»

مالك افشاني:
ماشينش را فروخت تا سور و سات عيد يتيمان را تهيه كند

     الفبای كشتی و مردانگی را در ركاب پهلوان محمد محمودی آموخت. از سال 1365 تا همين حالا كه 53 ساله شده همراهش است. ميگويد با بعضي آدم‌ها بايد زندگی كرد و لحظه‌ها را در كنارشان مرور كرد تا معناي واقعی زندگی را دريافت. محمد محمودی را يكی از همان آدم‌هاي نيك روزگار ميداند. مالك افشاني ميگويد: «همه به او پهلوان محمد ميگويند چون مرام پهلوانی دارد. سال‌هاست خودش را وقف بچه‌های يتيم كرده است. اين همراهی چندين ساله با پهلوان محمد در انجام امور خيريه خاطرات و درس‌های بسياري را برايم به يادگار گذاشته است. يك روز خانم سادات، همسر پهلوان از من خواست يك كيسه برنج برايشان ببرم. من برنج درجه يك ايراني را خريدم و در ماشين حاج آقا گذاشتم. موقع برگشت به محض ديدن گونی برنج از من پرسيد امروز چه برنجی بين خانواده‌ها توزيع كردی؟ گفتم برنج پاكستانی. ناراحت شد و گفت اين برنج ايراني را از هرجايی كه گرفتی پس بده و از همان برنجی كه به بقيه دادی براي من هم تهيه كن. هرچه بچه يتيم‌ها ميخورند من و خانواده‌ام هم بايد از همان استفاده كنيم.» بسياری از خيّران زندگيهای پر زرق و برقي دارند و وقتي زندگيشان از همه نظر تأمين ميشود از مال و دارایی شان براي كار خير سرمايه‌گذاری معنوی ميكنند اما افشانی ميگويد: «پهلوان محمد از اين قاعده مستثنی است. خانه بسيار ساده‌ای دارد و وارد خانه‌اش كه ميشوی باور نميكنی كه صاحب اين زندگی ساده چهارهزار يتيم را زير پوشش خيريه‌اش گرفته است. شب‌عيد كه ميشود تا لباس و ارزاق بچه‌های يتيم را تأمين نكند آرامش ندارد. حتي ماشين زير پايش را هم فروخت تا جلوی بچه‌های يتيم شرمنده نشود. سه سال متوالی، خود من در روزهای آخر اسفند ماشينش را فروختم. فيش‌های حج و كربلا و مشهدی كه در مراسم مختلف براي تقدير به‌عنوان خيّر به او هديه ميكنند بين نيازمندانی كه حسرت زيارت به دلشان مانده توزيع ميكند.»