پرینت

مروری بر پدیدۀ کودکان خیابانی

 

           ایـن پدیده برخاسته از عوامل گوناگون است و در چند گروه بررسی می‌شود . در این پژوهش کودکان خیابانی در پنج دسته یعنی(کسانی که اشتغال در کارهای‌ کاذب دارند ، کسانی که اشتغال به کارهای واقعی دارند ، کودکان خیابانی بزهکار ، گدایان ، و خیابانگردان) مورد بررسی قرار می‌گیرند و به عوامل فردی،خانوادگی و اجتماعی مؤثّر بر این پدیده پرداخته می‌شود.

           روش : در این پژوهش نمونه‌گیری خوشه‌ای به کار گرفته شده و پژوهش 500 کودک خیابانی در تهران را دربرمی‌گیرد.

        نتایج : برای تجزیه و تحلیل داده‌ها،روش آمار توصیفی و آمار استنباطی(کایکوئر)به کار رفته است. نتایج به‌دست‌آمده نشانگر آثار طبقه اجتماعی و آشفتگیهای خانوادگی در بروز این پدیده است. همچنین‌ شیوه‌های تربیتی و رفتاری پدر و مادر نیز در بروز این پدیده مؤثّر است.

        بی‌گمان نیمۀ دوم سدۀ بیستم را می‌توان دوران کودکان‌ خواند. کمابیش در سراسر جهان بویژه در کشورهایی که‌ به توسعه اجتماعی و اقتصادی متنّوع‌تری دست یافته‌اند، بخش بزرگی از منابع مادّی و معنوی را برای حلّ مسائل‌ کودکان و حمایتهای روانی و جسمی از آنان به کار می‌رود. امّا واقعیّت این است که بسیاری از کارشناسان و دولتهای‌ جهان بر این باورند که پدیدهء کودکان خیابانی بزرگترین‌ مشکل در سده 21 خواهد بود.بروز و گسترش پدیده کودکان خیابانی معلولی از عوامل گوناگون و درهم‌پیچیده اجتماعی-اقتصادی است که اگر چنان‌که باید و شاید بررسی نشود و راهکارهای مؤثّر برای از میان برداشتن آن‌ ارائه نگردد، می‌تواند پیامدهای زیانبخش و جبران‌نشدنی‌ در ابعاد فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، فردی، اجتماعی، خانوادگی و انسانی برای جامعه داشته است. این پدیده‌ بعنوان معضلی اجتماعی که هم خود مصداق آسیب‌ اجتماعی است و هم زمینه‌ساز افزایش و گسترش‌ آسیبهای اجتماعی، در جوامع امروز مطرح است.

         کودکان خیابانی کودکانی هستند که از طبیعی‌ترین‌ حقوق خود بی‌بهره‌اند. رابرت بیلس می‌نویسد: کودکان‌ خیابانی بخشی از انبوه کودکانی هستند که با فقر جانکاه‌ دست به گریبانند. آنان در سراسر جهان در معرض آسیب‌ قرار دارند و حقوقشان پایمال می‌شود. هیچکس به درستی‌ شمار کودکان خیابانی را نمی‌داند. در ایران نیز آمارهایی‌ دقیق از کودکان خیابانی در دست نیست، زیرا مسائل‌ فرهنگی و همچنین کوچ این کودکان به نقاط گرمسیر یا سردسیر، سرشماری آنان را دشوار کرده است. امّا شمار آنان کمابیش از ششصد هزار تا یک میلیون تن برآورد شده‌ است.

          کودک خیابانی از سوی سازمانها و نهادهای ذیربط به‌ گونه‌هایی چند تعریف شده است. دو ویژگی برجسته که‌ در تعریف کودکان خیابانی بر آنها انگشت گذاشته می‌شود گدایی و ولگردی است، که هر دو پیشینه‌ای به درازای‌ تاریخ شهرنشینی دارد. برای نخستین‌بار دکتر ژال شارال‌ در 1949، در سخنرانی خود با عنوان «دسته‌های ضدّ اجتماعی کودکان و بازگشت آنها به محیط جامعه»، اصطلاح «کودک کوچه» را به کار گرفت. وی بر این باور بود که کودک، کوچه را به سبب تنگناهای خانوادگی و شرایط بد اقتصادی بر می‌گزیند.

         یونیسف در 7731 کودکان خیابانی را چنین تعریف‌ کرد: «همۀ کودکانی که به سبب کمبود یا نبود نظارت پدر و مادر، دلبستگی به تحصیل و گذراندن اوقات در منزل‌ ندارند و ناگزیر در خیابانها کار و زندگی می‌کنند». برپایه تعریف یونیسف، این کودکان بیشتر وقت خود را در خیابان‌ می‌گذرانند.

یونیسف، در 1381 برپایه تعریفی دیگر، این کودکان‌ را به دو گروه زیر بخش کرده است:

            کودکان خیابانی: Children on the Street

            این کودکان در واقع کودکانی هستند که در پی درآمد برای خانواده، در خیابان کار می‌کنند. میزان ارتباط این‌ کودکان با خانواده متفاوت است و ممکن است این ارتباط روزانه یا حتی چند بار در سال باشد، امّا به هر روی‌ احساس وابستگی به خانواده در این کودکان وجود دارد.

             کودکان خیابان: Children of the Street

این کودکان گروه کوچکتری از کودکان خیابانی‌اند که‌ گرفتاریهای پیچیده‌تری دارند. برای این کودکان، خیابان‌ همچون خانه است، در خیابان در پی سرپناه و خوراکند و دیگر افراد خیابانی برای آنان جای خانواده را می‌گیرند. این کودکان یا سرپرستی ندارند یا در صورت داشتن‌ خانواده به علتهای گوناگون زندگی در خیابان را امن‌تر از زندگی در خانه می‌یابند. کودکان رها یا طردشده و کودکان فراری نیز گاه بعنوان گروهی جداگانه مطرح‌ می‌شوند امّا چون در بسیاری از موارد راه بازگشتی ندارند و در مدّتی کوتاه به کودکان خیابانی تبدیل می‌شوند، در برخی دسته‌بندی‌ها در گروه کودکان خیابان جا داده‌ می‌شوند.1

          در ایران کودکان خیابانی به دو گروه کلّی ساکن و مهاجر تقسیم می‌شوند: بیش از 65 درصد از کودکان‌ خیابانی تهران را مهاجران تشکیل می‌دهند. دسته‌بندی‌ کودکان خیابانی از لحاظ گذران زندگی به شرح زیر است:

-کارگران خیابانی دارای مشاغل واقعی

-کارگران خیابانی دارای مشاغل کاذب

-ولگردان باج‌گیر و تکدی‌گر

-گدایان

          همه این کودکان در یک نگاه کلّی در آستانۀ آسیب‌پذیری و رفتارهای ضداجتماعی قرار دارند و بیشتر به ورطه بزهکاری می‌افتند. بسیار از آنان برخی‌ آسیبها را تجربه کرده‌اند و به علّت ارتکاب کارهای‌ مجرمانه با پلیس و دیگر نیروهای نظارتی درگیر و سرانجام راهی زندان یا کانون اصلاح و تربیت شده‌اند.

          در پژوهشهای گوناگونی که در ایران انجام گرفته سه‌ دسته عمده به شرح زیر برای کودکان خیابان در نظر گرفته شده است:

-کودکانی که در خیابان زندگی می‌کنند،از خانواده‌ جدایند و شبها در خیابان به‌سر می‌برند.

-کودکانی که در خیابان کار می‌کنند و امکان دسترسی‌ به خانواده برای آنان وجود ندارد.

-کودکانی که با خانوادۀ خود در خیابان به سر می‌برند و کار یا گدایی می‌کنند.

        بیشتر کودکان خیابانی نه بـی‌خانمانند ، نه بـزهکار ، بیشتر آنان کار می‌کنند بی‌آنکه از پشتیبانی لازم‌ برخوردار باشند و در معرض خطرها و بهره‌کشی‌های‌ گوناگون قرار دارند . این کدکان فرصتهایی بس اندک‌ برای رشد و تکامل عاطفی-اجتماعی ، آموزشی و اقتصادی دارند. کودکان خیابانی از هرگونه حمایت‌ قانونی بی‌بهره‌اند. ارتباط محدود با خانواده یا بریده شدن‌ همیشگی این ارتباط ، از آنان بزه‌دیدگانی بالقوّه می‌سازد و در بیشتر موارد قربانی جـرایم خیابانی می‌شوند . آسیبها در این زمینه عبارت است از:

1-خشونت خیابانی 2-بازداشتهای غیرقانونی  3-پرخاشگری جنسی 4-بهره‌کشی جنسی 5-بزه‌دیدگی به علّت بهره‌کشی باندها 6-قاچاق و پیوند غیرقانون اعضاء 7-وابستگی به موادّ مخدّر .

           در بررسی عوامل مؤثّر در بروز و گسترش پدیدهء کودک خیابانی باید به دو دسته عوامل بیرونی و درونی‌ اشاره کرد. منظور از عوامل درونی عوامل زیستی و روانشناختی است و در بحث عوامل بیرونی به عوامل‌ خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی پرداخته می‌شود.

         در این نوشتار تلاش شده است با در نظر گرفتن کودک‌ خیابانی بعنوان معلولی از عوامل گوناگون،برجسته‌ترین‌ عوامل شناسایی و راهکارهای مؤثّر برای کمرنگ کردن‌ این پدیده معرّفی شود.

روش

          این پژوهش از دید روش‌شناسی ، از گونهء پژوهش‌ زمینه‌یابی و پیمایشی است . در پژوهش حاضر به بررسی‌ علّتهای بروز پدیدۀ کودک خیابانی در میان 4 گروه یعنی‌ کارگران خیابان ، خیابانگردان ، گدایان و بزهکاران پرداخته‌ شده است . در این راستا شاخصهایی مانند: سن ، وضع‌ اجتماعی - اقتصادی خانواده ، طبقۀ اجتماعی خانواده و آسیبهای اجتماعی ، وضع محلّ سکونت بررسی و 4 گروه‌ با یکدیگر سنجیده شده‌اند.

جامعۀ آماری : همه کودکان خیابانی زیر 18 سال در تهران جامعۀ آماری این پژوهش را تشکیل می‌دهند که‌ دربرگیرندۀ کودکان کار ، ولگرد ،گدا و بزهکار است.

           نمونه و روش نمونه‌گیری : نمونه‌گیری با روش‌ نمونه‌گیری خوشه‌ای انجام گرفته است . بدین‌سان که‌ تهران به 4 منطق شمال ، جنوب ، شرق و غرب بخش شده‌ و از هر منطقه 2 پارک که محلّ گرد آمدن کودکان است‌ در نظر گرفته شده و همچنین 4 چهارراه اصلی از هر منطقه و از هر منطقه 2 میدان اصلی انتخاب شده است. بر سر هم 8 پارک ، 16 چهارراه اصلی و 8 میدان اصلی شهر در نظر گرفته شده است. این مکانها کارگران خیابانی ، ولگردان و گدایان را پوشش می‌دهد که از هر گروه‌ 100 تن به‌گونه تصادفی از خوشه‌های موردنظر برگزیده‌ شده‌اند.

          برای بررسی عوامل یادشده در مورد کودکان خیابانی‌ بزهکار به کانون اصلاح و تربیت مراجعه شده و از میان‌ پرونده‌های موجود 100 کودک به‌گونه تصادفی برگزیده‌ شده‌اند و بررسی لازم دربارۀ آنان انجام گرفته است.

ابزار پژوهش

          ابزار پژوهش در این بررسی مصاحبه و پرسشنامه بوده‌ است که در روند کار پس از شناسایی کودکان و ایجاد ارتباط با آنان ، مصاحبه جهت‌دار در چاروب پرسشهای‌ باز و بسته در پرسشنامه انجام گرفته است.

روش آماری

          در روش آماری از شیوه‌های آمار توصیفی که‌ در برگیرندۀ جدولهای توزیع فراوانی و درصد فراوانی است‌ بهره گرفته شده و همچنین شیوه آمار استنباطی برای‌ سنجش شاخصهای موردنظر میان 4 گروه به کار رفته‌ است.

نتایج

         در بررسی عوامل مؤثّر در بروز پدیده کودک خیابانی‌ نتایج زیر به دست آمده است:

       68 درصد از کودکان خیابانی با اعضای خانواده خود ارتباط دارند و 34 درصد بی‌ارتباط با خانواده‌اند. 72 درصد از کودکان خیابانی بی‌ارتباط با خانواده، بزهکارند.آزمون‌ 2X تفاوت معناداری را در این گروه‌ نسبت به 3 گروه دیگر نشان می‌دهد و با احتمال 95 درصد تفاوتی معنادار میان کودکان بزهکار با سه گروه دیگر در شاخص ارتباط با خانواده وجود دارد.

        73درصد از خانواده‌های کودکان خیابانی پیشینۀ محکومیّت ندارند و تنها 30 درصد سابقه‌دار هستند. 53 درصد از خانواده‌های کودکان بزهکار پیشینه محکومیّت داشته‌اند که با احتمال 95 درصد در آزمون‌ 2X تفاوت معناداری میان پیشینه حکومیّت خانواده این گروه‌ با گروههای دیگر به چشم می‌خورد.

        75درصد از کودکان خیابانی برای گذران زندگی و تأمین هزینه‌های خانواده به کاری مشغولند.73 درصد از مهارتهای لازم اوّلیه بی‌بهره‌اند . از میان کسانی که مهارتهای‌ لازم را ندارند 96 درصد از کودکان بزهکار هستند که با احتمال 95 درصد در آزمون‌ 2X تفاوت معناداری میان آنان‌ و دیگر گروهها در زمینه مهارتهای کاری به چشم‌ می‌خورد.

        از میان 3 گروه کودکان خیابانی یعنی کارگران خیابانی، ولگردان و گدایان ، 82 درصد پیشینه خلافکاری نداشته‌اند و تنها 18 درصد پیشینۀ خلافکاری دارند.62 درصد از این‌ گروه را ولگردان تشکیل می‌دهند که از دید آماری تفاوتی‌ معنادار با احتمال 95 درصد میان گروه ولگردان و دو گروه‌ دیگر از جهت شاخص خلافکاری وجود دارد.

           در بررسی پیشینه حضور کودکان خیابانی در باندها، 98 درصد عضو باندی نبوده‌اند.از میان 12 درصد کسانی‌ که در باندها پیشینه داشته‌اند 10 درصد کودکان بزهکار و 2 درصد کودکان ولگرد بوده‌اند که با احتمال 95 درصد میان دو گروه در این شاخص تفاوت معنادار به چشم‌ می‌خورد.

            از لحاظ وضع تحصیلی ، 41 درصد این کودکان‌ بیسواد ،39 درصد دارای سواد ابتدایی و 77/12 درصد دارای سوادی در حد راهنمایی هستند و تفاوتی معنادار میان این سه گروه در شاخص موادّ مخدّر دیده نمی‌شود.

        38درصد کودکان خیابانی از گروههای مهاجر و 62 درصد بومی تهرانند ، ولی همانگونه که دیده می‌شود 62 درصد از کودکان بزهکار خیابانی ، مهاجر و تنها 38 درصد از ایشان بومی‌اند که با احتمال 95 درصد تفاوتی‌ معنادار میان گروه کودکان بزهکار و دیگر گروهها در شاخص مهاجر و بومی بودن به چشم می‌خورد و این‌ نشان‌دهنده وجود بیشترین شمار کودکان خیابانی بزهکار در گروه مهاجران است.

در زمینه شاخص انحراف جنسی ، 96 درصد از کودکان خیابانی پیشینهء انحراف جنسی نداشته‌اند و تنها 4 درصد دارای پیشینه انحراف جنسی بوده‌اند. بدین‌سان‌ تفاوتی معنادار میان این گروهها وجود ندارد.

85 درصد از کودکان خیابانی ایرانی‌اند و 13 درصد ملیّت افغانی د ارند.از میان کودکان افغانی 57 درصد در شمال کارگران با مشاغل واقعی‌اند.

      در بررسی انجام‌گرفته در زمینه خانوار،17 درصد از کودکان خیابانی در خانواده‌های 5 نفره،15 درصد در خانواده‌های 7 نفره،13 درصد در خانواده‌های 6 نفره، 11 درصد در خانواده‌های 4 نفره،10 درصد در خانواده‌های 8 نفره و 10 درصد در خانواده‌های بیشتر از 8 نفره و تنها 2 درصد در خانواده‌های 2 نفر زندگی می‌کنند که تفاوت معناداری میان ایشان به چشم نمی‌خورد.در آزمون‌ 2X بعد خانوار به‌گونه‌ای مع نادار در بروز پدیدهء کودک خیابانی مؤثّر بوده است. برپایه بررسی‌ها 26 درصد از کودکان خیابان پیشینهء مصرف سیگار و 12 درصد توزیع کودکان خیابانی برحسب مهاجرت پیشینه مصرف موادّ مخدّر داشته‌اند.

       بدین‌سان مهمترین عوامل در بروز پدیدهء کودک‌ خیابانی عبارت است از:عوامل اقتصادی،بدرفتاری پدر، ناسازگاری با پدر و مادر،اعتیاد پدر و مادر،بدرفتاری مادر، جاذبه‌های شهری،فرار از تنبیه،جدایی پدر و مادر و فرار از مدرسه.

        15درصد از کودکان خیابانی از سوی پدر و مادر آزار دیده‌اند:8 درصد آزار روانی،21 درصد آزار جنسی، 63 درصد آزار جسمی و 4 درصد آمیزه از آزارهای‌ یادشده.در بررسی‌ها،تفاوتی معنادار میان این گروهها دیده نمی‌شود.

نتیجه‌گیری

      پدیدۀ کودک‌خیابانی معلولی است از عوامل گوناگون، و شیوهء برخورد با این پدیده و یافتن راهکارهای مؤثّر نیازمند شناخت علتهاست.از بررسی‌های انجام‌گرفته در این زمینه روشن شده است که بیشتر کودکان خیابانی با خانواده‌های خود ارتباط دارند و برای گذراندن زندگی خود و خانواده کار می‌کنند و فقر اقتصادی از عوامل اصلی این‌ پدیده است.73 درصد از این کودکان مهارتهای کاذب و 27 درصد مهارتهای واقعی کاری دارند.

        بررسی‌ها نشان می‌دهد که مهاجرت از عوامل‌ اثرگذار در بروز این پدیده است.بزرگترین مشکل‌ خانواده‌های این کدکان فقر اقتصادی بوده و گرایش‌ خانواده به ارتکاب به جرایم،ارتباطی معنادار با بروز و گسترش این پدیده ندارد.همچنین گرایش به بزهکاری‌ و رفتارهای بزهکارانه به‌گونه حاد و برجسته در این‌ کودکان دیده نمی‌شود.بعد خانوار به‌گونه‌ای معنادار در بروز پدیدهء کودک‌خیابانی مؤثّر است و بسیاری از کودکان خیابانی در خانواده‌های پرجمعیّت زندگی‌ می‌کنند.71 درصد از آنان 9 تا 15 ساله‌اند.در این‌ سنین مهمترین دگرگونیهای عاطفی،شناختی و اجتماعی در فرد رخ می‌دهد و شوربختانه این کودکان‌ که سرمایه‌های ملّی و ارزشمند جامعه‌اند،به گژرفتاری‌ و تباهی کشانده می‌شوند.

       نابسامانی‌های خانوادگی مانند جدایی پدر و مادر، اعتیاد آنان،و وجود ناپدری و نامادری در خانواده از عوامل مؤثّر در بروز این پدیده است.چگونگی رفتار پدر و مادر در خانواده و شیوه‌های تربیتی آنان نیز در بروز این‌ پدیده مؤثّر بوده و ناسازگاری با پدر و مادر از پیامدهای آن‌ است.بدرفتاری پدر و بدرفتاری مادر و تنبیه شدن نیز می‌تواند اثری چشمگیر در بروز این پدیده داشته باشد به‌گونه‌ای که کودکان زندگی در خیابان را به زندگی در خانه و در میان خانواده ترجیح می‌دهند.

        در مورد کودکان خیابانی بزهکار که بعد آسیب در ایشان سخت رخ نموده است می‌توان تفاوت‌هایی معنادار با 4 گروه دیگر دید که نشانگر وجود آسیبهای حادّ خانوادگی و مشکلات سنگین روانی-اجتماعی در میان‌ این گروه است؛ عواملی که سرانجام آنان را به سوی‌ بزهکاری،عضویّت در باندها و اعتیاد می‌راند.

        بی‌گمان خانواده این‌گونه کودکان باید از مددکاری‌ اجتماعی مؤثّر بهره‌مند شوند و مورد حمایت‌های‌ اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی قرار گیرند؛از سوی‌ دیگر،باید زمینه‌های آموزش و پرورش این کودکان و همچنین زمین بازگشت کودکان مهاجر جویای کار از تهران به شهر خودشان فراهم شود؛باید برای پیشگیری‌ از اعتیاد تلاشهای کارساز صورت پذیرد؛چون یکی از دلایل عمده بروز این پدیده،ناسازگاری کودکان با پدر و مادر است،باید راهکارهای تربیتی مؤثّر و مناسب برای‌ ایشان اندیشیه شود. همچنین لازم است زمینه‌های‌ حقوقی برای پشتیبانی از این کودکان و بویژه آن دسته‌ که مورد کودک‌آزاری قرار گرفته‌اند فراهم گردد.

        به امید روزی که همهء کودکان و نوجوانان از حقوق‌ اساسی خود در زمینه‌های بهداشتی،خوراکی،آموزشی، خانوادگی،عاطفی و...برخوردار باشند.

یادداشت‌ها:

(1).کودکان و خیابان را از نظر وضع سکونت به کارتن‌خوابها، اتوبوس‌خوابها و قطارخوابها و هتل‌خوابها(این گروهها یا در خانه‌های‌ مجردی،یا در ساختمانهای فرسوده زندگی می‌کنند)تقسیم می‌کنند.

 مصطفی اقلیما

 

 

 

 

پرینت

بچه‌های اعتیاد؛ فردایی كه دود می‌شود

جام جم آنلاین:

          بچه‌های اعتیاد ، خوش‌شانس باشند فقط منزوی، شرمسار و افسرده می‌شوند یا از همان روز اول تولد در بیمارستان جا می‌مانند و به مراكز نگهداری از كودكان بی‌سرپرست سپرده می‌شوند، اما اگر بدشانس باشند با فال یا دستمال كاغذی یا دسته گل، خیابانگرد می‌شوند یا «هِرْ» فروش‌هایی می‌شوند كه جنس معتادها را پیش از آن كه خماری كلافه‌شان كند می‌رسانند دستشان یا معتادهای خردسالی كه در آمارها هم حتی به حساب نمی‌آیند.

           سرنوشت آن بچه‌ها سیبی نیست كه اگر بالا بیندازندش، هزار چرخ بزند، سرنوشت آنها همیشه به پایانی تلخ می‌رسد، چون باید تاوان جرمی را بدهند كه در ارتكاب آن نقشی نداشته‌اند. جرم‌شان متولد شدن در خانواده‌های مصرف‌كننده مواد مخدر است. اگر دنبال آمار دقیق از تعداد كودكان و نوجوانان خانواده‌های معتاد می‌گردید باید ناامیدتان كنیم. پژوهش جامعی درباره شمار فرزندان خانواده‌هایی كه یكی از اعضای آنها مواد مخدر مصرف می‌كند انجام نشده است، اما تا حدی می‌شود آماری نسبی از جمعیت آنها به دست آورد. ‌بر اساس آخرین گزارش اعلام شده درباره وضع اعتیاد كه از سوی ستاد مبارزه با مواد مخدر منتشر شده است 63 درصد از جمعیت یك میلیون و 325 هزار نفری معتادان، متاهل هستند كه این آمار رقمی بیش از 83 هزار خانوار را در بر می‌گیرد. اگر هر یك از این خانواده‌ها به طور متوسط دو فرزند داشته باشند دستكم 166 هزار كودك هم اكنون در خانواده‌های مصرف‌كننده مواد مخدر زندگی می‌كنند.

              این آمار اما حداقلی است چرا كه آن پژوهش منتشر شده از سوی ستاد، فقط معتادانی را در برمی‌گیرد كه به مراكز درمانی مراجعه كرده‌اند یا به نوعی در مراكز ارائه‌دهنده خدمات ثبت شده‌اند در حالی كه شمار زیادی از معتادان نیز وجود دارند كه ثبت نشده‌اند و میلی به درمان نداشته‌اند و بنابراین با توجه به افزایش میزان كشفیات مواد مخدر كه مسلما مصرف‌كننده بیشتر می‌طلبد، به احتمال قریب به یقین شمار معتادان كشور نیز در یك دهه اخیر ثابت نمانده است و به نظر می‌رسد تعداد واقعی معتادان چند برابر آنچه اعلام شده است باشد كه به تبع آن، شمار فرزندان این خانواده‌ها نیز چند برابر می‌شود.

             این كودكان و نوجوانان كه حتی در آمارها ثبت نشده‌اند از آن جهت دغدغه متولیان مبارزه با اعتیاد در كشور شده‌اند كه بیشتر از گروه‌های همسن خودشان در معرض آسیب‌های اجتماعی قرار دارند و حتی اگر در سال‌های آینده نیز مسئولانی صلاح ندانند برای انجام پژوهشی جامع درباره شمار این كودكان و شرایط خاصی كه در آن قرار دارند سرمایه‌گذاری كنند، به‌هر‌حال متولیان اعتیاد انواع خطراتی را كه این كودكان با آنها مواجه می‌شوند از نزدیك می‌بینند و حتی ما خبرنگارها هم هر ماه چند نمونه از آنها را مشاهده می‌كنیم.

خطر اول: معتادهای كوچك

              بچه‌ها كفش‌های بزرگ‌ترها را پا می‌كنند و راه می‌روند، بچه‌ها مداد رنگی‌هایشان را لای لب‌های صورتی‌شان می‌گذارند و دود ندیدنی سیگارهای خیالی‌شان را شبیه والدین‌شان در هوا فوت می‌كنند، پس چرا نباید مصرف مواد‌مخدر را از بزرگ‌ترها تقلید كنند؟

              آمار نوجوانان معتاد به مواد مخدر نیز هنوز در كشورمان جزو رازهای مگوست، اما به هر حال در آخرین اطلاعات آماری كه درباره وضع اعتیاد در كشور از سوی حمید صرامی، مدیر كل تحقیقات و آموزش ستاد مبارزه با مواد مخدر اعلام شده است، هم‌اكنون میانگین سن اعتیاد در كشور مرحله جوانی را طی كرده و به سمت نوجوانی در حركت است.

              فرید براتی سده، معاون پیشگیری و درمان اعتیاد سازمان بهزیستی در گفت‌وگو با جام‌جم هشدار می‌دهد كه در 80‌ ـ‌ 70 درصد از پرونده‌های مربوط به نوجوانان مصرف‌كننده مواد مخدر، یكی از اعضای خانواده نیز معتاد بوده است.

              ‌معتاد شدن كودكان و نوجوانان اما همیشه در تقلید از بزرگ‌تر‌ها و به اختیار خودشان نیست. گاهی همان بزرگ‌ترهای معتاد، بچه‌ها را هم با اهداف خاصی معتاد می‌كنند مثل پدر یلدا، دختربچه سه ساله‌ای كه پدر و مادر معتادش اعتقاد دارند دوای همه دردها تریاك است و حتی وقتی سال گذشته در بیمارستان باهنر كرج بستری شده بود پدر نشئه‌اش بین ملاقاتی‌ها آمده بود تا دور از چشم مددكارها حبی‌تریاك در دهان بچه بگذارد تا او دیگر درد خماری نكشد.

               یلدا مورد سوء‌استفاده جنسی نیز قرار گرفته بود، اما به هر حال قاضی او را به خانواده‌اش برگرداند‌؛ به همان خانواده معتادی كه همچنان اصرار داشتند طفلك‌شان را كنار خودشان در زیرزمینی بی‌نور و نمور نگه دارند.

خطر دوم: مواد فروش می‌شوند

              سید‌حسن موسوی چلك، رئیس انجمن مددكاران ایران نیز درگفت‌وگو با جام‌جم تائید می‌كند ‌معمولا معتاد‌كردن بچه‌ها از سوی خانواده‌هایشان است، اما اضافه می‌كند گاهی باندهای تبهكاری هم بچه‌ها را برای تكدیگری، معتاد می‌كنند چون كودكان معتاد قابل كنترل‌تر هستند، فرار نمی‌كنند و فرمانبردارند. این بچه كه به باندهای تبهكار كرایه داده می‌شوند نیز اغلب از خانواده‌های معتاد هستند.

              براتی سده: تقریبا از هر ده كودك كار 8تا9 ‌نفر از خانواده‌های مصرف‌كننده مواد مخدر هستند. بچه‌های كار و خیابان همان‌هایی هستند كه خطر ابتلا به انواع بیماری‌های عفونی و سوء‌استفاده جنسی‌شان از بقیه بالاتر است

            او از «هِرفروش»‌های كم سن و سال دروازه غار حرف می‌زند. «هِرْ» فروش‌ها را من هم دیده‌ام. «هِرْ» یعنی هروئین پس «هِرفروش» یعنی هروئین فروش. بیشتر این بچه‌ها وقتی اعتماد می‌كنند و از زندگی‌شان می‌گویند والدینی معتاد دارند كه راضی شده‌اند فرزندان‌شان را برای تامین هزینه مواد مخدرشان وادار به موادفروشی كنند.‌ موسوی چلك می‌گوید: كسی به این كودكان شك نمی‌كند. گاهی هم آنها وارد باندهای قاچاق می‌شوند تا مواد مخدر مورد استفاده پدر یا مادرشان را تامین كنند. ‌حرف‌های رئیس انجمن مددكاران ایران شبیه به زندگی علی، یازده ساله است كه چندی پیش از زندگی‌اش گزارشی تهیه كردیم. همان پسرك چشم آبی گریان كه مادر معتاد به شیشه‌اش، وادارش می‌كرد مواد مخدر مورد نیازش را از خرده‌فروش‌های اطراف مولوی برایش بخرد و اگر اشتباه می‌كرد او را در اتاقی، كنار سگی ولگرد بدون آب و غذا زندانی می‌كرد و وقتی مددكاران اورژانس اجتماعی درباره وضع پسرك از او پرسیدند آنقدر نشئه بود كه فریاد كشید، فحش داد و علی را به سمت راهروی داخل خانه پرتاب كرد و در را به روی مددكارها بست. زندگی علی اما به‌ اندازه آن دو خواهر بومهنی تلخ نیست كه پدر معتادشان با تنقیه، مواد مخدر را وارد بدن‌شان می‌كرد تا آنها مواد را در خانه مصرف‌كننده‌ها با درد دفع كنند و خرج اعتیاد او را درآورند.

خطر سوم: رویای مدرسه دود می‌شود

              براساس آخرین سرشماری در كشور كه یك‌سال پیش انجام شده بیش از 172 هزار و 500 نفر در كشور در گروه سنی شش تا 19 سال و بیش از 69 هزار كودك شش تا 9 سال از تحصیل محروم شده‌اند و گرچه علی باقرزاده، رئیس سازمان نهضت سوادآموزی در جدیدترین نشست خبری‌اش مساله اعتیاد والدین را فقط یكی از علل محرومیت كودكان از تحصیل در كنار دیگر علت‌ها دانسته است، اما براتی سده اعتقاد دارد احتمال جاماندن كودكان این نوع خانواده‌ها از تحصیل بسیار زیاد است، چرا كه والدین درگیر اعتیاد امكان تامین خدمات و حمایت‌های عاطفی، روانی و جسمی را از آنها ندارند.

           موسوی چلك این مساله را قبول دارد و می‌افزاید: حتی اگر این بچه‌ها در سال‌های نخست بتوانند از پس درس‌خواندن بر آیند بشدت دچار افت تحصیلی می‌شوند و سرانجام درس خواندن را رها می‌كنند.

خطر چهارم: پدر و مادرشان خیابان می‌شود

             براتی سده، مدیر كل پیشگیری از اعتیاد سازمان بهزیستی توضیح می‌دهد كه تقریبا از هر ده كودك كار 9-8 ‌نفر از خانواده‌های مصرف‌كننده مواد مخدر هستند. بچه‌های كار و خیابان همان‌هایی هستند كه خطر ابتلا به انواع بیماری‌های عفونی و سوء‌استفاده جنسی‌شان از بقیه بالاتر است.

             آخرین آماری كه در این خصوص رسانه‌ای شده است غیررسمی و مربوط به یك دهه پیش است كه ثابت می‌كند حدود 20 درصد از این كودكان سابقه مصرف مواد مخدر را داشته‌اند. برای پیدا‌كردن پاسخی به این پرسش‌ها كه آیا واقعا بیشتر كودكان كار از خانواده‌های معتاد هستند و آیا زیر نظر باندهای مشخصی كار می‌كنند، یكی از باندهایی كه كودكان را در یكی از خیابان‌های شمال شهر وادار به دستفروشی و تكدیگری می‌كردند، زیر نظر گرفتیم. شمار زیادی از این بچه‌ها كه میان متكدیان و دستفروش‌های آن منطقه به «غربتی»‌ها معروف شده‌اند خانواده‌های مصرف‌كننده مواد مخدر دارند و از مناطقی در تهران و حاشیه‌هایش آمده‌اند كه بیشترین آمار آلودگی به اعتیاد را دارد.

           بیشتر این كودكان، سابقه مصرف مواد مخدر و درجات مختلفی از آزار جنسی توسط غریبه‌ها را نیز در قالب خاطره‌هایی گنگ و تلخ به یاد می‌آورند. آنها از سوی خانواده‌هایشان برای دستفروشی به مسئول یك باند تكدیگری و دستفروشی كرایه داده می‌شوند و به علت اعتیادشان، تمایلی به فرار‌كردن ندارند. این بچه‌ها هر شب دقیقا راس ساعت 10 روبه‌روی یكی از پاساژ‌های معروف تهران جمع می‌شوند تا خودروی ونی آنها را به خانه‌های تاریك‌شان برگرداند.

خطر پنجم: قتل

             قتل فرزندان در خانواده‌های معتادان آنقدر تكرار شده است كه هر‌ایرانی حتما در گوشه‌ای از حافظه‌اش خبری در این زمینه را به یاد می‌آورد؛ اگر خبر زنده زنده سوزانده‌شدن مبینای هشت ساله و تینای 9 ساله به وسیله پدر معتاد به شیشه‌شان را كسی نشنیده باشد حتما خبر پدر معتادی كه در توهم لیلای چهار ساله‌اش را به شكل شیطان دید و او را خفه كرد یا پدر معتاد دیگری كه سمیه ده‌ساله‌اش را در آبان امسال از بالای ساختمانی سه طبقه به خیابان پرتاب كرد، شنیده است یا با خبر است كه پدری شیشه‌ای در آذر امسال عرشیای چهار ساله و شعیب دو ساله‌اش و مادرشان را با چاقو سلاخی كرد.

             ما هم گوشه حافظه‌مان، نرگس هشت ساله را به یاد می‌آوریم كه هنوز به قتل نرسیده بود، اما روی تنش پر از كبودی بود و وقتی از او پرسیدیم چرا مددكارها او را به اورژانس اجتماعی آورده‌اند لبخند زد و گفت: مادرم هر روز با چاقو دنبالم می‌كند... وقتی شیشه می‌كشد خیال می‌كند من جن هستم و آمده‌ام دخترش را اذیت كنم... یادش نمی‌آید كه من خودم دخترش هستم.

پایان‌های تلخ، تلخی‌های بی‌پایان

             آیا امیدی برای نجات فرزندان در خانواده‌های معتاد وجود دارد؟ سیدخلیل رفیعی‌طباطبایی، مشاور فرهنگی كمیته امداد در گفت‌وگو با جام‌جم می‌گوید كه حدود یك دهه پیش قرار بود در طرح «امام علی» دانش‌آموزان دارای خانواده‌های معتاد از محیط زندگی‌شان جدا شوند و در مراكزی با عنوان مراكز جدا‌سازی، نگهداری شوند، اما حالا از مجموع آن مراكز فقط سه مركز در جنوب كرمان و خراسان جنوبی باقی مانده است.

             او مایل نیست درباره علت تعطیلی این مراكز توضیح بدهد، اما بررسی‌ها نشان می‌دهد این طرح در مثلث حمایتی‌ای می‌گنجید كه یك ضلع آن ستاد مبارزه با مواد مخدر برای تامین هزینه‌ها، ضلع دیگر وزارت آموزش و پرورش برای شناسایی این نوع كودكان و ضلع سوم كمیته امداد برای نگهداری از آنها بود، اما پس از مدتی ستاد مبارزه با مواد مخدر توانایی تامین هزینه‌های اجرای طرح را از دست داد، بنابراین طرح متوقف شد و هم‌اكنون نیز تامین هزینه سه مركز باقی مانده به عهده كمیته امداد است. ‌ رئیس انجمن مددكاران كه هنوز هم با وجود پست‌های تخصصی در سازمان‌های دیگر خودش را صرفا یك مددكار معرفی می‌كند بر این باور است كه یكی از راه‌های حل مشكلات فرزندان در خانواده‌های معتاد، تصویب نهایی لایحه حمایت از كودكان و نوجوانان است كه فعلا در كمیسیون قضایی مجلس مسكوت مانده است. ‌موسوی چلك می‌گوید در این لایحه مصادیق بدسرپرستی والدین عمیق‌تر تعریف شده است و می‌توان والدین معتاد را جزو گروه والدین بدسرپرست به حساب آورد و به شكل خاص برای تغییر شرایط فرزندان‌شان اقدام كرد، بنابراین دست مددكاران اجتماعی و حامیان حقوق كودكان برای حمایت ویژه از این گروه كودكان باز است. ‌حدود چهار پنج سال پیش این مسئول كه در سازمان بهزیستی پیشنهاد داد برای هر كودك متولد شده در خانواده‌های پرخطر و درگیر با آسیب‌های اجتماعی، پرونده‌ای اجتماعی تشكیل شود و این نوع كودكان به شكل خاص زیر نظر مراكز خدماتی و حمایتی قرار گیرند تا با كنترل آنها و هدایت‌شان از انحراف و آسیب‌دیدن‌شان در سال‌های بعد پیشگیری شود، با این حال این طرح نیز مانند بسیاری از طرح‌های اجتماعی دیگر از روی كاغذها فراتر نرفت و اجرایی نشد و در حد رویایی شیرین، اما دست‌نیافتنی باقی ماند.

مریم یوشی‌زاده

پرینت

متقاضیان فرزند حاضرند سال‌ها در صف طولانی انتظار برای قبول سرپرستی دائم یك كودك بمانند، اما امین موقت كودكی بدسرپرست نشوند

 

         می‌دانید چرا به ازای هر كودك ساكن در مراكز ویژه نگهداری از كودكان بهزیستی، 7 زوج متقاضی فرزند وجود دارد، اما همچنان بیش از 8 هزار كودك در مراكز بهزیستی ماندگار شده‌اند و در‌های خانواده‌های متقاضی فرزند روی آنها بسته است؟

         ماجرا از این قرار است كه حدود 87 درصد از جمعیت 9 هزار نفری كودكان ساكن در مراكز بهزیستی را بدسرپرست‌هایی تشكیل می‌دهند كه موانع قانونی و بی‌میلی مردم به قبول سرپرستی موقت‌شان باعث شده است روی دست بهزیستی بمانند و بنابراین با وجود فراوانی زوج‌های متقاضی فرزند، این گروه از داشتن خانواده آرام و سالم محروم شده‌اند و در چاردیواری مراكز ویژه نگهداری از كودكان بهزیستی باقی مانده‌اند.

         بدسرپرست‌ها كودكانی هستند كه پدر یا مادر یا جد پدری‌شان در قید حیات است، اما نداشتن صلاحیت اجتماعی و اخلاقی و... باعث شده، آنها حق قانونی‌شان را برای نگهداری از فرزندشان از دست بدهند.

         بجز كودكان بدسرپرست، مراكز بهزیستی هر سال پذیرای جمعیتی تقریبا یكهزار نفری از كودكان بی‌سرپرست نیز هستند كه پدر و مادرشان در قید حیات نیستند، یا تلاش برای شناسایی والدین شان به نتیجه نرسیده است.

         كودكان بی‌سرپرست در كمتر از 3 ماه از ورودشان به مراكز بهزیستی به خانواده‌های متقاضی سپرده می‌شوند و بی‌سرپرست‌های تازه‌ای جای آنها را می‌گیرند و به همین دلیل این جمعیت یكهزار نفری همیشه در حال تغییر است، اما برخلاف آنها، جمعیت كودكان بدسرپرست بهزیستی نه‌ تنها كمتر نمی‌شود، بلكه كارشناسان هشدار می‌دهند به دلیل برخی مسائل در حال بیشتر شدن است.

رشد آمار بدسرپرست‌ها

         آمارها گواهی می‌دهد كه شمار كودكان پذیرفته شده در مراكز نگهداری بهزیستی در سال 90 نسبت به سال پیش از آن افزایشی 3 درصدی دارد و با توجه به این نكته كه اكثریت قریب به اتفاق این كودكان را بدسرپرست‌ها تشكیل می‌دهند، می‌شود نتیجه گرفت كه در حقیقت، آمار كودكان بدسرپرست افزایشی چشمگیر داشته است.

         سیدحسن موسوی‌چلك، مدیركل دفتر آسیب‌های اجتماعی وزارت رفاه، گذشته‌ای را به یاد می‌آورد كه بیشترین ساكنان مراكز شبانه‌‌روزی نگهداری از كودكان، سرراهی‌ها یا یتیم‌ها بودند و شمار بسیار اندكی را كودكان بدسرپرست تشكیل می‌دادند، اما امروز این آمارها كاملا برعكس گذشته شده است.

ا        و این معكوس شدن آماری را نشانه ضعف در نهاد خانواده می‌داند و دلیل می‌آورد : «چنین وضعیتی ثابت می‌كند والدین توانایی سرپرستی موثر فرزندشان را ندارند. این كودكان از طریق مراجع قضایی و در شرایطی كه قاضی به نتیجه می‌رسد محیط خانه برای آنها مناسب نیست، به مراكز بهزیستی منتقل می‌شوند.»

ا        ما افزایش آمار كودكان بدسرپرست در بهزیستی فقط نمایانگر سست شدن ثبات خانواده‌ها نیست و امكان دارد از برخی وجوه نیز بتوان آن را تا حدی مثبت ارزیابی كرد. ابداع‌كننده اورژانس اجتماعی در كشور توضیح می‌دهد: بخشی از افزایش آمار این كودكان، مربوط به افزایش نفوذ اورژانس اجتماعی در كشور است و گویای آن است كه با واكنش سریع مددكاران اورژانس اجتماعی، كودكانی از وضعیت بحران در خانواده‌هایشان خارج شده و به محیطی امن منتقل شده‌اند.

        كودكانی كه موسوی‌چلك درباره خروج موقتی آنها از كانون خانواده‌هایشان ابراز خرسندی می‌كند همان‌هایی هستند كه اگر مددكارها دیر به دادشان می‌رسیدند، اگر مردم در معرفی آنها به اورژانس اجتماعی بهزیستی سهل‌انگاری می‌كردند، اگر نادیده گرفته می‌شدند و از چاردیواری كابوس‌وار خانه جدا نمی‌شدند و در شرایط بحرانی خانواده باقی می‌ماندند با كاربردهای جانبی كابل برق، چنگال داغ شده، قلاب كمربند و چاقو آشنا می‌شدند و آن‌وقت یا روی تخت بیمارستان به چشم مردم و كارشناسان و رسانه‌ها می‌آمدند یا بی‌سر و صدا و نرسیده به بیمارستان به خاك سپرده می‌شدند.

ا         لبته كودكان دیگری هم وجود دارند كه جدایی آنها از خانواده شاید به نفعشان باشد، مثل كسانی كه والدین بزهكار دارند و از سوی آنها وادار به ارتكاب بزه می‌شوند یا كسانی كه والدینشان در زندان به سر می‌برند و خانواده‌شان تقریبا متلاشی شده است.

          رئیس انجمن مددكاری ایران می‌گوید: همه كودكانی كه خانواده‌های نابسامان دارند، سر از بهزیستی درنمی‌آورند و شناسایی نمی‌شوند و درگیر انواع آسیب‌های اجتماعی می‌شوند و از كانون‌های اصلاح و تربیت سر درمی‌آورند.

         او در این زمینه افزایش تعداد كانون‌های اصلاح و تربیت را در استان‌های مختلف مثال می‌زند و از این رشد آماری نتیجه می‌گیرد كه شمار كودكان مجرم یعنی گروهی از كودكان كه بموقع از كانون ناسالم خانواده جدا نشده‌اند، افزایش یافته است. گرچه موسوی چلك اعتقاد دارد كه می‌شود برخی نكات مثبت را نیز در پدیده افزایش شمار كودكان بدسرپرست بهزیستی پیدا كرد، اما به هر حال دلایل ناخوشایند این رخداد، بر علل خوشایندی همچون افزایش خدمات مددكارانه بهزیستی در اجتماع می‌چربد.

         از جمله علل افزایش شمار كودكان بدسرپرست كه مدیر كل دفتر آسیب‌های اجتماعی وزارت رفاه نیز به آن اشاره می‌كند شیوع طلاق در جامعه است. آمارهای دفتر امور كودكان و نوجوانان بهزیستی بیانگر آن است كه از 87درصد كودك بد سرپرست تحت پوشش بهزیستی، 25 درصد كودكان طلاق هستند.

         اما مگر نه این كه پس از جدایی والدین، مسوولیت حضانت كودك به یكی از آن دو یا جد پدری سپرده می‌شود، پس چرا زیاد شدن طلاق‌ها، شمار كودكان ساكن در مراكز نگهداری بهزیستی را افزایش داده است؟

         پاسخ این پرسش را حمیدرضا الوند، مدیركل دفتر امور كودكان و نوجوانان بهزیستی می‌داند. او با تایید ارتباط میان طلاق‌ها و شمار كودكان تحت سرپرستی بهزیستی تاكید می‌كند: نه تنها در زمینه تحكیم بنیان خانواده، قوانینی با ضمانت اجرایی بالا نداریم، بلكه قوانین ما حتی نمی‌توانند پدر و مادری را پس از طلاق وادار به نگهداری از فرزندشان كنند و به همین دلیل آنها قادرند به دلایل غیرموجه از زیربار مسوولیت نگهداری از فرزند شانه خالی كنند.

بدسرپرست‌ها، محروم از خانواده

        كارشناسان معتقدند هنوز برخی مشكلات حقوقی نیز در قوانین كشورمان وجود دارد كه باعث می‌شود گروهی از قضات به سختی و در دوره‌ای طولانی حكم امین موقت را برای خانواده‌های متقاضی نگهداری از كودكان بدسرپرست صادر كنند و همین موضوع زوج‌هایی را كه اندك تمایلی به قبول امین موقت شدن نشان می‌دهند از عملی كردن تصمیم‌شان دلسرد می‌كند.

        الوند می‌گوید: در صورتی كه لایحه فرزند خواندگی تصویب شود این نوع مشكلات نیز حل خواهد شد و شرایط فرزندخواندگی و امین موقت شدن تسهیل می‌شود؛ این لایحه همان لایحه‌ای است كه فرآیند تصویبش از سال 88 تا امروز طول كشیده است و ما بارها درباره عواقب تصویب نشدنش هشدار داده‌ایم. با این حال مدیركل دفتر امور كودكان و نوجوانان بهزیستی اعتقاد دارد كه مساله باقی ماندن كودكان بدسرپرست در مراكز بهزیستی ریشه‌دارتر از این حرف هاست و باقی ماندن بدسرپرست‌ها در مراكز بهزیستی، بیش از آن‌كه به نقص قانون مربوط باشد با باورهای نادرست زوج‌های متقاضی فرزند ارتباط دارد. او درباره این باورهای نادرست كه در اصطلاح حقوقی رغبت خانواده‌ها را نسبت به امین موقت شدن و قبول سرپرستی موقت كودكی بدسرپرست كم می‌كند، توضیح می‌دهد: كودكان بدسرپرست تا وقتی در خانواده امین موقت باقی می‌مانند كه والدین واقعی‌شان شرایط حضانت آنها را به دست بیاورند، اما برخی مردم بر این باورند كه حتما باید صاحب همیشگی یك كودك شوند و به همین دلیل مایل نیستند كودكی را كه می‌دانند پس از مدتی از آنها جدا می‌شود و به خانواده اولش برمی‌گردد، بپذیرند.

سرپرستی یا تملك؟

          به گفته این جامعه‌شناس، بسیاری از خانواده‌ها مایلند هویت یك كودك و حتی نام‌خانوادگی او را كه قرار است وارد كانون خانواده‌شان شود تغییر دهند و به طور كلی او را به تملك خود در آورند، در حالی كه چنین تصمیمی درباره كودكان بدسرپرست عملی نیست و به همین دلیل هیچ‌كس خودش را در برابر این گروه از كودكان و آینده‌شان مسوول نمی‌داند.

           اما زندگی بدون داشتن خانواده در مراكز بهزیستی برای كودكان بدسرپرست هم به اندازه بی‌سرپرست‌ها دشوار و غم‌انگیز است. ضمن آن كه والدین بسیاری از كودكان بدسرپرست، محكومیت‌های طولانی در زندان دارند و ممكن است تا ده‌ها سال از فرزندان شان دور باشند و با توجه به رشد آمار طلاق، كارشناسان پیش‌بینی می‌كنند شمار بدسرپرست‌ها در مراكز بهزیستی بیشتر نیز می‌شود و مسلما محرومیت آنها از كانون خانواده، مشكلات جدی عاطفی و شخصیتی برای آنها به ارمغان می‌آورد كه احتمال دارد در آینده سبب‌ساز گرایش آنها به بزه شود یا دست‌كم از توانایی‌شان برای تشكیل خانواده‌ای موفق و سالم در بزرگسالی بكاهد.

         در این میان پرسشی وجود دارد كه شاید اگر زوج‌های متقاضی فرزند و در نوبت چند ساله مانده برای سرپرستی دائم كودكی یتیم، به پاسخش فكر كنند دلشان به قبول سرپرستی موقت كودكی بدسرپرست نیز راضی شود و او را از حق داشتن خانواده‌ای سالم محروم نكنند: اگر هدف واقعی خانواده‌ای از قبول مسوولیت یك كودك، انجام عملی خیرخواهانه و خداپسندانه باشد، چه فرقی می‌كند كه این سرپرستی برای دوره زمانی معین باشد یا مادام العمر؟!

سید حسن موسوی چلک

پرینت

سایه شوم گدایان بر زندگی کودکان معصوم

سوء استفاده‌های دلخراش گدایان از کودکان و حتی نوزادان به صحنه‌های رایج و متعارفی تبدیل شده که بینندگان این صحنه‌ها بیشتر از ندیدن آن در یک روز خاص تعجب می‌کنند.

به گزارش ایسنا، روزنامه‌ی مردمسالاری نوشته است‌:

             ساعت 7 صبح دخترکی با کوله پشتی تصنعی دبستان بر دوش زیر پل میدان انقلاب سعی در گرفتن پول از رهگذران دارد. در تقاطع خیابان ولی‌عصر و انقلاب زنی متکدی در انظار متحیر مردم، کودک دو ساله را با خشونت و تنبیه وادار می‌کند که همچنان روی پایش دراز کشیده و نقش کودک بیمار را بازی کند.در بلوار کشاورز مقابل پارک لاله بر نیمکت ایستگاه صادقیه زنی میانسال پسرک معلول چهار ساله‌ای را به عابرین نشان می‌دهد و از آنان تقاضای کمک مالی برای معالجه وی را دارد.این گونه سوء استفاده‌های دلخراش از کودکان و حتی نوزادان به صحنه‌های رایج و متعارفی تبدیل شده که بینندگان این صحنه‌ها بیشتر از ندیدن آن در یک روز خاص تعجب می‌کنند تا از دیدن آن در تمام روزهای سال.

           شاید سوالی که در ذهن هر نظاره کننده‌ای نقش می‌بندد، این است که چرا در طول بیش از سه دهه برقراری حکومت اسلامی علی‌رغم تاکیدات ویژه اسلام در تربیت و رعایت حقوق محرومین و مستضعفان هیچ قانون الزام‌آوری در راستای حمایت از کودکان و نوجوانان قربانی و نظارت بر نحوه زندگی و تعلیم و تربیت و رعایت حقوق آنان وضع نشده است؟ این در حالی است که در کشورهایی که در کتب دینی‌شان هرگز توصیه‌های همسنگ توصیه‌های اسلامی نمی‌توان یافت، فقط تماس تلفنی یک شهروند کافی است که پلیس و بازرسان مراکز متعدد حمایت از کودکان و نوجوانان را به مکانی سرازیر کند که در آن شائبه رفتار نامناسب با خردسال تصور شده است.

            آیا آن کشورهای سرمایه پرست، از سر نیکوکاری دست به تدوین و اجرای سختگیرانه چنین قوانینی زده‌اند یا اینکه حمایت از کودکان و نوجوانان در نزد آنان نوعی سرمایه‌گذاری دراز مدت برای حفظ امنیت و صلاح جامعه و منافع ملت است؟

           کودکی که امروز به حال خود رها می‌شود، آیا همان خلافکاری نیست که فردا با سلاح سرد به زورگیری متوسل شده یا با سلاح گرم به موسسات مالی و مراکز تمرکز ثروت حمله‌ور می‌شود؟ به اعتیاد و خلاف‌های سنگین روی می‌آورد و جان و مال شهروندان را دچار مخاطره و خسارت می‌کند‌؟ هزینه‌های سنگین تعقیب و دستگیری، محاکمه و زندان و کنترل این خلافکاران فردا از کدام منبع تامین می‌شود؟ از اموال خصوصی سهل‌انگاران یا از اموال ملت که به آن بیت‌المال اطلاق می‌شود؟

          مسوولین در تدوین بسیاری از قوانین از الگوهای غیر‌بومی ‌بهره می‌گیرند ولی این اقتباس‌ها و برداشت‌ها بیشتر در جهت خلاص کردن حکومت از مشکلات جامعه صورت می‌پذیرد و توجهی به آن دسته از قوانین ممالک دیگر که در راستای حمایت از جامعه وضع شده، وجود ندارد. با نگاهی به قوانین حمایت از کودکان و نوجوانان کشورهای پیشرفته و مقایسه آن با قوانین داخلی مصادیق این فراز روشن می‌شود.

           با توجه به اینکه اکثر این کودکان و نوجوانان متکدی‌، تابعیت ایرانی دارند و بالطبع سهمی از ثروت کشور به آنان تعلق می‌گیرد، مستحق نگاه توام با ترحم نیستند، بلکه مسوولین که خادمین کشور محسوب می‌شوند باید به آنان به چشم اربابان خردسالی نگاه کنند که سزاوار است هر چه سریع‌تر از دست باندها یا والدین نالایق رها شده و از مزایای یک زندگی معمولی همچون همسالان متعادل خود بهره‌مند گردند.

پرینت

وقف منزل برای کودکان بی سرپرست

یک نیکـوکار مشهـدی یک منزل مسکونـی به ارزش 18 میلیارد ریال را به کـودکان بـی سرپرست اهـدا کرد.

 

        مدیـر عامل موسسه گلستان علـی در مشهد گفت : خانم مریم طباطبائی منـزل مسکونی خود را که از پـدرش به ارث رسیده به کودکان بی سرپرست موسسه خیریه گلستان علی هدیه کرده است . رضازاده افزود : این بانوی نیکوکار ایـن منزل را با هدف باقیات و صالحات برای پدر و مادر متوفی خود وقف کرده است . منزل مسکونی اهدا شده در 2 طبقه به مساحت 385 متر مربع در منطقه سناباد مشهد واقع است .
        موسسه خیریه گلستان علی باهدف حمایت و ساماندهی کودکان بی سرپرست از سال 1383 فعالیت خـود را در مشهد آغاز کرد و هم اکنون بیش از 300 کودک بی سرپرست در 6 مرکز نگهداری این موسسه زیرپوشش خدمات هستند.