آشنایی با موسسه

   

    و چنين آغاز شد...

    به پائیـز سال 1381 فکر میکنم و به اولین جرقه هایی که در ذهنمان زده شد برا ی برپائی یک جمع کوچک ، و چه زود این جمع کوچک به گروهی بزرگ تبدیل شد . گروهی با چند هـزار " خیّــر"  و با توانائی چند صد برابر  برای از سر را ه برداشتن سدها . سدهایـی که یک خانواده حتی تصّور برداشتن آنرا ندارند .

    و حال

    باز هم فکر میکنم راستی از چه کسی ، یا از چه کسانی باید سپاسگزاری شود؟

    کمی فکر کنیم .

    نه                     باید عمیق فکر کنیم               بسیار عمیق و بسیار زیاد

    بله پیدا خواهید کرد . پیدا خواهید کرد کسی که سپاسمان را براو نثار کنیم

    و او کودکی و یا نوجوانی است با چشمانی زیبا و پر انتظار                      چشمانی که از زمان رفتن پـدر به در خیـره مانده و همچنان منتظر بوده است .

       از آمدنش خبری نیست . اما یاوری آمده و مرهمی شده بر قلب پـر از رنج او . او را ندیده اما  وجودش را حس کرده . حضورش را در خانه اش می بیند و لبخند مادرش را دوباره نظاره گر شده ، لبخندی محو و پرامید . مادری که شانه هایش زیر بار مسئولیت خم شده و همیشه نگران است .

   نگران آینده

     آری خداوند را شاکریـم و تمامـی سپاسمان را به پای قدمهای کوچک کودکی نثار خواهیم کرد که برای ما یک فرصت فراهم نموده . فرصتی که برای "ما" و برای" من" فراهم شده ، بوسیله او.

    خداوندا خود میدانی که هیچ منتّی بر او  و  بر دستان کوچکش نداریم و تمامی آنچه انجام مید هیم برای رضایت توست و حتی برگفتن این نیز شرم داریم . مارا هدایتگر و یاری گر باش .   آمین

    مؤسسین انجمن خیریه صالحین آذربایجان در سال1381 به ندایـی خدایـی در جـوار کعبه پاسخ مثبت دادند و به لطف خدا عهده دار مرکز نگهداري شبانه روزي کودکان بي سرپرست شدند . ما با نگهداري اين عزيزان و مهر ورزيدن به ايشان ، برآنيم تا تلخي و سختي زندگي گذشته را از ياد آنان برده و شيريني و نشاط زندگي را به آنان بچشانيم.

    کودکان ما ( در خانه صالح ) مي آموزند كه چگونه خود را دوست بدارند و در سايه اين دوستي ، به خود و به ديگران عشق بورزند. آنان مي آموزند كه در تعاملات اجتماعي چگونه باشند تا بتوانند در پيچ و خم زندگي ره بپيمايند .

    آنان مي آموزند كه چگونه خود را توانمند سازند و استعدادهاي بالقوه خود را به عرصه ظهور برسانند تا در سايه استعداد و همّت خويش زندگي را چون موم در دستان توان خود نـرم سازند و سختي ها و ناهمواري هاي آن را به جان بخرند و گوهر گرانمايه جان را به هيـچ آلودگي نيالايند . آري درخانه مهـر ، شعار ما وتلاش ما   [مهرورزيدن به خود وديگران است]    [شناخت و ساخت خود و اجتماع مي باشد] .

    ما بر آن باوريـم كه انسان به عنوان ارزشمندترين موجود هستي قابل تقدير و تغيير است . تقدير از آنكه دارد و در شأن انسانيّت اوست و تغيير آنچه كه ردائ زيباي انسانيّت او را نا زيبا مي سازد و به دنبال اين باور ، عزم خود را جزم كرده ايم كه با كمك به اين عزيزان سعي  (( صفا و مروه))  كنيم .

كاش وقتي زندگي فرصت دهد                                               گاهي  از پروانه ‌ها يادي كنيم

كاش بخشي از زمان خويش را                                              وقف قسمت كردن شادي كنيم